اشتراک گذاری

یادت باشد

ارسال نظر

محمدرسول ملاحسنی

شهید کاظمی

قیمت :
65,000تومان
موضوع اصلی فرهنگ و هنر پایداری/مقاومت
موضوع فرعی بیداری اسلامی/مقاومت/مدافعان
نوبت چاپ 143
سال انتشار 1400
شابک 9786008857440
قطع کتاب رقعی
تعداد صفحات 410 صفحه
وزن کتاب 345 گرم

زندگی داستانی و عاشقانه به روایت همسر شهید مدافع حرم، حمید سیاهکالی مرادی

حمید از پاسداران تیپ 82 سپاه حضرت صاحب‌الامر(عجل الله تعالی) بود که در حین انجام مأموریت مستشاری در پاییز 1394 به شهادت رسید. این کتاب گلچینی از مجموعه‌خاطرات همسر این شهید سرافراز از زمان خواستگاری تا شهادت و دوران غربت است. در وصیت‌نامه‌اش سفارش کرده بود به عموم جامعه خصوصاً بین نظامیان و پاسداران حریم ولایت که «هیچ‌چیز بالاتر از حسن خلق در رفتار نیست.» از صفات بارز او می‌توان توجه به نماز اول وقت، خرید تولید داخلی، دستگیری و کمک به فقرا اشاره کرد.

ازجمله آثار نویسنده می‌توان به کاش برگردی اشاره کرد.

گزیدۀ کتاب

«فرزانه یه چیزی بگم نه نمی‌گی؟» با تعجب پرسیدم: «چی شده حمید؟ اتفاقی افتاده؟» گفت: «می‌شه یه تُک‌پا باهم بریم هیئت؟ باور کن کسایی که اونجا می‌آن خیلی صمیمی و مهربونن. الان هم ماشین رفیقم بهرام رو گرفتم که باهم بریم. تو یه بار بیا، اگه خوشت نیومد دیگه من چیزی نمی‌گم.»قبلاً هم یکی-دو بار وقتی حمید می‌خواست هیئت برود اصرار داشت همراهی‌اش کنم، اما من خجالت می‌کشیدم و هر بار به بهانه‌ای از زیر بار هیئت رفتن فرار می‌کردم. از تعریف‌هایی که حمید می‌کرد احساس می‌کردم جوّ هیئتشان خیلی خودمانی باشد و من آنجا در بین بقیه غریبه باشم . این بار که حرف هیئت را پیش کشید نخواستم بیشتر از این رویش را زمین بیندازم. برای همین این بار راهی هیئت شدم. با این حال برایم سخت بود؛ چون کسی را آنجا نمی‌شناختم. حتی وسط راه گفتم «حمید منو برگردون، خودت برو زود بیا.» اما حمید عزمش را جزم کرده بود که هرطور شده من را با خودش ببرد. اولِ مراسم احساس غریبگی می‌کردم و یک گوشه نشسته بودم، ولی رفتار کسانی که داخل هیئت بودند باعث شد خودم را از آن‌ها بدانم. با آنکه کسی را نمی شناختم کم‌کم با همۀ خانم‌های مجلس دوست شدم.

 

جهت مشاهده و تهیه دیگر آثار نویسنده کلیک کنید