اشتراک گذاری

موتور سوار چمران

ارسال نظر

حمیدرضا جوانبخت

جام جم

قیمت :
129,000تومان
موضوع اصلی فرهنگ و هنر پایداری/مقاومت
موضوع فرعی خاطرات/تاریخ شفاهی
نوبت چاپ 1
سال انتشار 1400
شابک 9786227676020
قطع کتاب رقعی
تعداد صفحات 624 صفحه
وزن کتاب 0 گرم

موتورسوار چمران

در موضوع جنگ، کتاب‌های خاطره زیادی وجود دارد؛ اما بی‌شک این کتاب جزو بهترین‌ها خواهد بود. این کتاب خاطرات سیدعباس رابوکی را روایت می‌کند که جزو تیم موتورسواران شهید چمران در ستاد جنگ‌های نامنظم بود. اهمیت این کتاب به غیر از روایت جنگ، در چند مساله دیگر هم هست. یکی ایجاد شناخت از شهید چمران از زاویه‌ای ناشناخته. با این‌که کتاب درباره چمران نیست؛ اما شناخت بسیار خوبی از او به دست می‌دهد و الگوی بسیار خوبی است، برای معنی‌شدن عبارت «آتش به اختیار». نکته دوم این‌که روایت‌های ما از رزمندگان اصولا به نحوی صورت گرفته که آن‌ها را همگی مذهبی با دغدغه‌های انقلابی و دارای سلوک عارفانه شناسانده‌ایم. رابوکی، جوانی بوده عشقِ موتور که اولین دیدارش با چمران در پیست موتورسواری اتفاق افتاده، با این‌که عاشق چمران بود؛ اما هیچ‌وقت سبک زندگی‌اش مثل بچه حزب‌اللهی‌ها نشد. جوانی رابوکی شبیه جوانی جوان‌های امروز است و جوان امروز می‌تواند خودش را در آینه روایت او پیدا کند. روایت جنگ دغدغه رهبر انقلاب است و روایت این کتاب یکی از بهترین این روایت‌هاست.

گزیده کتاب:

از موتور پیاده شدم، رفتم داخل لندرور. دیدم دکتر چمران نشسته کنار چراغ نفتی خودش را گرم می‌کند. محسن طالب‌زاده (برادر نادر طالب‌زاده) همراه دکتر بود و او بود که مرا صدا زد. دکتر چمران گفت این کارهایی که با موتور در پیست انجام می‌دهید، در جبهه هم می‌توانید اجرا کنید؟ جواب دادم چرا که نه؟! دکتر گفت: فردا بیایید دفتر نخست‌وزیری. چندین موتور صفرکیلومتر ۲۵۰ آنجا بود که تعدادش از ما بیشتر می‌شد. همان موتورها ما را که بچه‌های اتابک، گمرک و گیشا بودیم، وسوسه کرد برویم جبهه و زیر نظر دکتر چمران در ستاد جنگ‌های نامنظم فعالیت کنیم. از موتورها برای شناسایی نقاط دشمن، حمل دیده‌بان‌ها و رساندن پیام استفاده می‌شد. همه جور آدمی هم در بینمان بود، از بچه‌های انقلابی تا آن‌ها که خط و ربطشان با ما نمی‌خورد و آن‌هایی بودند که شب‌ها در عروسی‌ها تک‌چرخ می‌زدند و مجلس گرم می‌کردند. بعضی‌ها به ۴۸ ساعت نکشید برگشتند، اما اکثراً ماندند، حتی سرهایشان را با تیغ تراشیدند و غسل شهادت کردند. عد‌ه‌ای مانند «جلیل نقاد» جانباز شدند و عد‌ه‌ای هم به شهادت رسیدند. ما مانده‌ایم و خاطرات جبهه و عشق موتور، اما دیگر پا توی سن گذاشته‌ایم.

جهت مشاهده و تهیه آثار نویسنده کلیک کنید.