اشتراک گذاری

بگذار اسبت بتازد

ارسال نظر

محبوبه زارع

کتابستان معرفت

قیمت :
32,000تومان
قیمت با تخفیف :
25600تومان
موضوع اصلی فرهنگ/ادبیات/هنر
موضوع فرعی داستان کوتاه و رمان/ایرانی
نوبت چاپ 1
سال انتشار 1400
شابک 9786226837583
قطع کتاب رقعی
تعداد صفحات 140 صفحه
وزن کتاب 115 گرم

بگذار اسبت بتازد

در کتاب، ماجرای قهرمان داستان، حرّ، از زمانی آغاز می‌شود که فرمان فرماندهی سپاه هزارنفره را دریافت می‌کند و از کوفه آغاز می‌شود. از همین نامه ی فرماندهی است که گره در ماجرا میفتد و حرّ با شکی بزرگ روبرو می‌شود. اقی ماجرا کشاکش حرّ است برای حل کردن این تعارض درونی در خود. با وجود رقبا و دشمنانی که حرّ دارد کار برای او آسان نخواهد بود. کتاب با زیبایی هر چه بیشتر سعی کرده است روایت تاریخی را با زبان داستانی بیان کند. وادی‌های نوزده‌گانه کتاب فرصتی است برای بهتر دیده شدن شخصیت حرّ و رفتن به عمق شخصیت او. از وادی زین و یاد و بشارت آغاز می‌شود و بعد از عبور وتلاقی و عطش، ادامه می‌ دهد تا سرانجام در وادی تصمیم به نبرد نهایی می‌رسد و در وادی وصل به سرانجام خود می‌رسد.

 گزیده کتاب:

اسب شيهه کشيد. صدای مادرم در گوشم پيچيد: دعا مي‌کنم، آزاده باشی، در لحظه‌ای که ديگران اسيرند! تصميمم را گرفته بودم. در حاشيه لشکر خود ايستادم. چشمم به قره بن قيس افتاد. به او گفتم: امروز به اسب خود آب داده‌ای!؟ دنبال بهانه‌ای بودم تا از جمعيت دور شوم. او رفت و من در حاشيه مردان سپاه، پيش آمدم. آرام آرام! چيزی تا خيمه‌ حسين(ع) نمانده بود. ناگهان مهاجر بن اوس را روبروی خود ديدم. پرسيد: امير! چه در سر داری!؟ میخواهی از پشت، به خيمه‌های حسين(ع) حمله کنی!؟ چنان لرزه‌ای در جانم افتاده بود که نتوانستم جوابش را بدهم. خيره در چشم‌های پريشانم گفت: در کار تو حيران مانده‌ام، امير! به خدا سوگند هرگز تو را به اين حال نديده بودم! اگر کسي از من سراغ دليرترين مرد کوفه را میگرفت، تو را نشانش میدادم. اما اکنون مثل بيد به خود میلرزی! با کلماتی بريده، با صدايی منقطع جواب دادم: مهاجر! به خدا سوگند اکنون خود را ميان بهشت و دوزخ میبينم. اما من بهشت را انتخاب خواهم کرد. هرچند مرا پاره پاره کنند و بسوزانند! اسب، رو به خيام حسين(ع) داشت. خود را به اسب سپردم. به تاختی آزادانه!

جهت مشاهده و تهیه آثار نویسنده کلیک کنید.