اشتراک گذاری

فقط بیا

ارسال نظر

فاطمه دانشور جلیل

شهید کاظمی

قیمت :
20,000تومان
قیمت با تخفیف :
18000تومان
موضوع اصلی فرهنگ و هنر پایداری/مقاومت
موضوع فرعی داستان کوتاه و رمان/ایرانی
نوبت چاپ 1
سال انتشار 1400
شابک 9786222850104
قطع کتاب رقعی
تعداد صفحات 117 صفحه
وزن کتاب 0 گرم

مجموعه داستان‌کوتاه دفاع‌مقدس با محوریت فرزندان‌ شهدا، جوانان و نوجوانان زمان جنگ‌تحمیلی

دنیای واقعی همیشه تلخ‌تر از دنیای داستان است. نویسنده این مجموعه نمی‌خواهد که تلخی زمان جنگ را برای خوانندگانش زنده کند؛ بلکه قصد آن را دارد که تابلویی از شجاعت و ایثار و ازخودگذشتگی هشت‌سال دفاع‌مقدس را به تصویر بکشد. تابلویی که کودکان و نوجوانان زمان جنگ آن را به‌یادماندنی کردند. آن‌هایی که معنای اسیرشدن و جانبازشدن و شهید‌شدن را خیلی زودتر از سنشان آموختند؛ کسانی که دیدند و با تمام وجودشان فهمیدند که جنگ نابرابر یعنی چه؛ نبودن پدر و از‌دست‌دادنش یعنی چه؛ اسیر‌شدن و مفقودالاثر‌شدن و جانباز‌شدن پدر و برادرانشان یعنی چه. این مجموعه داستانی که حاوی ۱۲ داستان‌کوتاه با شخصیت‌های اصلی دختر و پسر نوجوان زمان جنگ‌تحمیلی به نگارش در آمده،  طی ده‌سال نگاشته شده و بارها نقد و چکش‌کاری شده و به مشکلات خانواده‌ها در هشت‌سال جنگ‌تحمیلی ایران و عراق پرداخته است.

گزیدۀ متن:

با همان افکار کودکانه‌ام سعی می‌کردم به مادر بقبولانم که هرچه باشد و هر کاری کند، باز هم نمی‌تواند یک مرد باشد. او یک زن است. او یک مادر است. هر چند مادر نمونه‌ای است؛ اما من بابا می‌خواستم. دنبال چیزی می‌گشتم که پدر لیلا داشته باشد و مادر من نداشته باشد، برای همین گفتم: آهان... اصلاً می‌دونی چیه؟ بابای لیلا ریش داره. سیبیل داره. شما که نداری! تازه بابای لیلا اینقدر زورش زیاده، اینقدر زور داره که لیلا رو بلند می‌کنه و لیلا می‌تونه دستش رو به سقف بزنه. مادرم مرا از آغوشش به زمین گذاشت و به اتاقش رفت و بعد از چند لحظه برگشت. با دیدن صورتش، کلی خندیدم. او درحالی‌که صدایش را کُلفت و مردانه می‌کرد، گفت: این‌هم ریش و سیبیل! حالا بیا بغلم تا بلندت کنم و دستت رو بزنی به سقف. بعد مرا روی شانه‌هایش گذاشت. دستم را گرفت. آرام روی شانه‌های نحیفش ایستادم و توانستم دستم را به سقف بزنم. مادر بزرگم که شاهد ماجرا بود و دید مادرم با مدادِ‌چشم، برای خودش ریش و سبیل کشیده، طاقت نیاورد و با صدای بلند، شروع به گریه کرد و گفت: «خدا روح پدر شهیدت رو شاد کنه».

جهت مشاهده و تهیه آثار نویسنده کلیک کنید