خرید های نقدی بالای 25000 تومان ارسال رایگان و تخفیف 20 درصد

نام محصول قیمت تعداد قيمت كل حذف
مجموع : 0
راهـنمـایـی : در صورتی که قصد خرید محصولات بیشتری را دارید بر روی گزینه «بازگشت به فروشگاه و افزودن محصول» کلیک کنید تا به فروشگاه برگشته و با کلیک روی گزینه خرید دیگر محصولات آنها را به سبد خرید خود افزوده و سپس خرید خود را نهایی کنید.
در صورتی که قصد خرید تنها همین محصول را دارید ، با کلیک روی «نهایی کردن خرید» خرید خود را مرحله به مرحله تکمیل کنید .
شما 2 كالا در سبد خريد خود داريد

رونمایی از سه کتاب

رونمایی از سه کتاب

حوله خیس ، امانتی و چشم به راه
(زندگینامه سه شهیدنوجوان اصفهانی)
"ویژه خواهران"
باحضورآیه الله مهدوی
هشت بهشت غربی.جنب قرض الحسنه رسالت. سه شنبه 15 اردیبهشت ماه ساعت 17 مرکزتوزیع کتاب شهیدکاظمی


رجال صدقوا ماعاهدوا الله علیه فمنهم من قضیه نحبه..

مجموعه "اوج بندگی" با سه عنوان

حوله خیس

امانتی

چشم براه

جدیدترین آثاریست که توسط موسسه شهید کاظمی و موسسه میقات انصار چاپ شدند.

سلوک سه نوجوان اصفهانی که در هیاهوی انقلاب و شور جوانی، سنگر جهاد و دفاع از میهن را انتخاب و راهی جبهه های حق علیه باطل شدند و با تقدیم جانشان اوج بندگی را به نحو احسن به اکمال رساندند تا همگان بدانند "....کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا ..."

و چه خوب گفت شاعر ...

در باغ شهادت باز،باز است..

شهادت قوم و قبیله و سن و سال نمیشناسد

دل میخواهد تا امانتی را بعد از چندسال چشم براهی تحویل صاحبدل دهد.این امر تنها بایقین امکان پذیر است.

امانتی
مادر در آشپزخانه مشغول کار بود که پیدایش شد و بدون هیچ مقدمه ای گفت:
- مامانی اگر یه  نفر به شما امانتی بده شما قبول میکنید ؟؟
مادر همانطور که سرگرم انجام کارها بود رو کرد به پسرش و جواب داد :
- نه پسرم نمیتوانم قبول کنم، مسئولیت سنگینی دارد!
امامحسن باز هم پرسید:
-اگه خیلی اصرار کرد چی؟
مادر که دیگر دست از کار کشیده بود و رو به روی محسن ایستاده بود گفت:
-اون موقع قبول  میکنم
-اگه یه روزی اون امانتی را بخواهد پس بگیرد به او پس می دهید؟
 مادر گیج شده بود، دلیل  سوالهای محسن را نمی فهمید. با این حال جواب داد:
_آره پسرم چرا ندم ؟؟ مال خودشه!
این بار محسن همانطور که سرش پایین بود حرف دلش را زد:
-مامان همین را میخواستم، من هم امانتی هستم از طرف خدا و...


...برای تبرک رفتند محضرآیه الله بهاءالدینی

تا دستی بر سرش بکشند و اذانی در گوشش نجوا کنند که بشود یاور مولایش ..

استاد تا سید محسن را دیدند چند لحظه ای سکوت کردند و و گفتند: او ودوستانش به مرحله ای شناخت و عرفان خواهند رسید که مسایل غیب و شهود برایشان آشکار میشود ...

او از محسنین زمان خواهد شد..


چشم براه

گفت : سعید جان!بابا!

باخوش رویی همیشگی جواب داد: جانم بابا!

شما توی جبهه چیکار می کنید؟

خندید و گفت: هیچی بابا! توپ بازی

اینبار صدای خنده ی بچه ها  هم بلند شد.

بعد از شهادتش وقتی پلاکاردی از طرف بنیادشهید در خانه فرستادند، تازه فهمیدیم چه مسئولیتی داشته...

روی پلاکارد نوشته بود :فرمانده تیپ زرهی شهید سعید چشم براه


حوله خیس

ـ دلم قرص است که حسن شهید شده ولی برای اطمینان محمد را بفرستید سپاه تا ساک حسن را بیاورد.

محمد رافرستاد سپاه، با ساک حسن  برگشت.

بازش کرد : چند کتاب، مسواک، لباس و حوله اش. حوله نم داشت.

پرسید : چرا حوله اش خیسه؟

ـ قبل از عملیات غسل شهادت کرده.

حوله را بغل کرد، بوسید، بوی عطر میداد.

پدرش هم حوله را بوسید. دست چپش به خاطر بیماری قلبی گاهی از کار می افتاد. حوله را کشید روی دستش و گفت : خدایا به حق خون تمام شهدا و خون شهید بی پیکرم مرا شفا بده ...

مجموعه اوج بندگی روز سه شنبه 15اردیبهشت ماه در مرکز توزیع کتاب و ترویج فرهنگ کتابخوانی شهید حاج احمدکاظمی باحضور حجه الاسلام والمسلمین حاج آقا مهدوی نماینده مجلس خبرگان و خانواده این شهدای بزرگوار رونمایی خواهد شد.

کتاب حوله خیس به کوشش حمیده کریمی در 124صفحه به قیمت 6000تومان و کتاب چشم به راه به کوشش آرزوسادات حسینی وزهراقایدامینی در 90 صفحه به قیمت 5000تومان و همچنین کتاب امانتی به کوشش پریسا اباذری و سمانه قایدامینی در 118صفحه به قیمت 6000تومان در نمایندگی های نشر شهید کاظمی و فروشگاههای کتاب معتبر قابل دسترسی است.

شما اولين نفري باشيد كه نظر ارسال مي كند.

فرم ثبت نظر

نام و نام خانوادگی
ایمیل
وبلاگ
نظر و کامنت
كد امنيتي