اشتراک گذاری

قصه کربلا

ارسال نظر

مهدی قزلی

شهیدکاظمی

قیمت :
25,000تومان
موضوع اصلی معرفت دینی/مذهبی
موضوع فرعی پیامبران/معصومین/علما و بزرگان
نوبت چاپ 3
سال انتشار 1399
شابک 9789646848511
قطع کتاب رقعی
تعداد صفحات 0 صفحه
وزن کتاب 0 گرم
«قصه کربلا» کاری متفاوت در حوزه داستان نویسی معاصر درباره واقعه عاشورا است که با گزینش وقایع تاثیرگذار از رویداد بزرگ تاریخ شیعه به روایت گوشه هایی از آن واقعه پرداخته است. قبل از پرداختن به ویژگی های این اثر عاشورایی یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که اصولاً حادثه کربلا یکی از وقایع فراموش نشدنی تاریخ شیعه است که با گذشت قرن های متمادی هنوز هم تازگی دارد و هر شنونده ای را در هر گوشه ای از کره خاکی که باشد تحت تاثیر قرار می دهد. در حادثه کربلا اتفاقات ناگواری به وقوع پیوست که هنوز هم بسیاری از مفسران تاریخی از تحلیل جامع آن عاجزند و هر بار فقط گوشه هایی از آن واقعه بزرگ بررسی و تجزیه و تحلیل می شود.
بنابراین، اندیشمندان و ارادتمندان آن حضرت در طول سال های متمادی که از وقوع آن واقعه دردناک می گذرد، همواره کوشیده اند محملی بیابند که پیام آن حادثه عظیم را به ساده ترین زبان ممکن به گوش شنوندگان در اعصار مختلف برسانند. در این میان، تالیف کتاب هایی با موضوع عاشورا و رویدادهای پیرامونی آن که بتواند با مخاطبان عصر خود ارتباط تنگاتنگی برقرار کند، از جمله دغدغه های اصلی نویسندگان هر عصری بوده که خوشبختانه تا به حال در این زمینه کتاب های متعددی تالیف و به چاپ رسیده است. نویسنده در مقدمه کوتاهی که در ابتدای این اثر آمده است، یادآوری می کند: گاهی می شود اتفاقی آرام آرام در زندگی آدمی رخ می‌دهد. اتفاقی که اگر آرام آرام رخ نمی داد، هیچ کس باورش نمی کرد. اتفاقی که همه نگاهش می کنند، دوست ندارند واقعیت داشته باشد ولی دارد. چه بسا خود آدم هم دستی در آن داشته باشد. آن چه در عاشورای سال شصت و یک در کربلا اتفاق افتاد هم از این دست است؛ ماجرایی که ریشه اش در جاهلیت اعراب حجاز بود و بعثت پیامبر آخرین از بین آنها و عدم توان مردم در انکار پیامبر اسلام و خلافت و کشورگشایی ها و اخلاص علی و شجاعت علی و عدل علی و خلافت علی و نامردمی نامردان و مردی مردان و خواست خدا و تمکین حسین ولی خدا. این اتفاق باعث شد آخرین پسر دختر یک پیامبر از شرق تا غرب عالم جسمش بر پهنه خاک بیفتد و بشود آنچه نباید. انگار همه دنیا خواب نما شده بودند. خون نواده رسول خدا که زمین ریخت کم کم خواب از سر آدم و عالم پرید. هرکه از خواب بیدار می شد یا دیوانه می شد یا فدایی یا فراری. ماجرای کربلا بیشتر به یک قصه شبیه است. قصه ای که واقعی ست اما باور کردنی نیست و ای کاش این فقط این یک قصه بود. این مجموعه سعی خواهد داشت روایتی ساده، صریح و کامل از این ماجرا داشته باشد. برشی از کتاب: حسین همیشه پیش روی بقیه بود نه پشت سرشان، همیشه پناهگاه دیگران بود نه درپناهشان؛ همانطور که شایسته امام است. در کربلا هر کدام از یارانش که می‌افتادند و صدایشان درمی‌آمد، حسین را صدا می‌زدند و دوست داشتند سرشان را بگذارند روی پای کسی که همیشه در همه چیز ازشان جلو بوده. خودش اما چه کسی را باید صدا می‌زد وقتی روی زمین افتاده بود: خدایا راضی‌ام به رضایت و تسلیمم به قضایت، معبودی جز تو نیست... و شاید حضرت حق در جواب زمزمه های حسین جواب می داده: (( وَاصْطنَعَْتکَُ لنِفَْسِی )) یا می گفته بیا... (( ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ راَضِیةَ مرَضِْیةًّ ))
خطا