مرکز توزیع کتاب و محصولات فرهنگی من و کتاب

خال سیاه عربی

سفرنامه حج به قلم حامد عسکری

قیمت : 35,000 تومان
افزودن به سبد خرید

درباره کتاب
نام کتاب: خال سیاه عربی

نویسنده: حامد عسکری
ناشر: امیرکبیر
قطع کتاب: رقعی
نوع جلد: شومیز
تعداد صفحات: 240 صفحه
شابک: 9789640021132

عسکری که چند وقت پیش با انتشار رمان پریدخت به عنوان اولین اثر منثور خود بعد از چندین کتاب شعرش، قدرت و فصاحت خود را در نویسندگی و رمان نویسی علاوه بر شعر نشان داده بود، این بار میخواد کتاب خال سیاه عربی که در قالب یک سفرنامه از حج و سرزمین مکه است را منتشر کند.

کتاب خال سیاه عربی کتابی روان در زمینه ی خداشناسی ست که با تلفیق از اصطلاحات روز، هر خواننده ای را مجذوب خود نگه میدارد.

برشی از کتاب
 خدا… این کلمه، این مفهوم، بزرگ ترین سوال کودکی من بود و از سی وهفت سال پیش تا همین لحظۀ اکنون، مغزم دست گذاشته روی علامت سوال صفحه کلید مغزم و هنوزاهنوز برنداشته. این مفهوم، این نیرو، این نور، این قدرت، این هر چی که هست، کیست؟ از کجا آمده؟ قرار است برای من چه کار کند و قرار است برایش چه کار کنم؟ خدا را توی همان چند سال اول کودکی از چند تا عینک مختلف دیدم. عینک اول عینک معلم های دینی مان بود. خدای معلم های دینی مدرسه مثل خودشان بود؛ خدایی با عینکی کائوچویی که یک سری مقررات دقیق و منظم وضع کرده بود سخت تر از مقررات مدرسه و هر کس دست از پا خطا می کرد، حسابش با آتش جهنم بود و سرب داغ و میل گداخته به چشم؛ یک خدای اخمو و بی اعصاب که انگار همیشه از دندان درد رنج می برد و همین روی رفتارهایش تأثیر منفی گذاشته بود. از این خدا خیلی می ترسیدم. عینک بعدی عینک مادرم بود. مثل خودش بود این خدا؛ مثل مادرم؛ مهربان و صمیمی و یک بغضی همیشه توی صدا و چشم هایش بود. این خدا را خیلی دوست داشتم. اگر کار بدی می کردم، سگ محلم می کرد؛ ولی با یک ببخشیدگفتن من، با یک «دوستت دارم به خدا»، با یک «مگه چند تا پسر داری که باهام حرف نمی زنی»، یخش می شکست و دوباره بغلم می کرد و می گفت: «پسر خوبی باش! من خیلی ناراحت می شم که سرت داد می زنم. دلم ریش می شه تا برگردی و بگی ببخش.» برای پرستیدن، پناه بردن و توسل کردن و چیزی خواستن سراغ همین خدا می رفتم. نه اینکه خداها متفاوت باشند، نه! خدا یک خدا بود و فقط پنجره ای که آدم ها از آن به او نگاه می کردند، فرق داشت. برای اینکه مطمئن شوم انتخابم درست بوده، چند باری هم همین خدایی را که معرفش مادرم بود، امتحان کردم و شانس آورد و قبول شد و من پس از همان امتحان ها بود که دیدم نه! جواب می دهد و کارش را بلد است و انتخابش کردم برای پرستیدن. تا همین الآن هم رفیقیم و خیلی شب ها می روم توی چت خصوصی اش و یک حرف هایی می زنم باهاش که مسلمان نشوند کافر نبیند. استیکرها و شکلک هایی هم که من می فرستم، معمولا اشک است و آن گردالی که سرش را پایین انداخته و شرمنده است و سرافکنده. 
 
 

شما اولين نفري باشيد كه نظر ارسال مي كند.

برچسب ها:

    محصولات مرتبط