ارسال رایگان برای سفارشهای بالای 20000 تومان

نام محصول قیمت تعداد قيمت كل حذف
مجموع : 0
راهـنمـایـی : در صورتی که قصد خرید محصولات بیشتری را دارید بر روی گزینه «بازگشت به فروشگاه و افزودن محصول» کلیک کنید تا به فروشگاه برگشته و با کلیک روی گزینه خرید دیگر محصولات آنها را به سبد خرید خود افزوده و سپس خرید خود را نهایی کنید.
در صورتی که قصد خرید تنها همین محصول را دارید ، با کلیک روی «نهایی کردن خرید» خرید خود را مرحله به مرحله تکمیل کنید .
شما 2 كالا در سبد خريد خود داريد

پانصد صندلی خالی

برچسب :

کد کتاب :500sandali
موضوع: یادداشت های زن سوری در سه سال محاصره کامل الفوعه
قیمت : 10,000 تومان










درباره کتاب:
عنوان: پانصد صندلی خالی
نویسنده: لیلی علام الدین أسود
مترجم: رقیه کریمی
ناشر: شهید کاظمی
قطع: رقعی
نوع جلد: شومیز
تعداد صفحه: 88
شابک: 9786226609876

محاصره سنگین و کامل جبهه النصره در دو روستای شیعه نشین کفریا و الفوعه که ساکنانش مردم عادی و زنان و کودکان بی دفاع بودند . ثبت خاطراتی بین مرگ و زندگی و لحظات دست و پنجه نرم کردن با گرسنگی و مرگ مردمی که یکباره با سقوط ادلب به محاصره افتاده بودند و حالا گذران زندگی برای آنها دیگر شبیه سابق نبود. آنچه جهان خارج از الفوعه و کفریا از این محاصره سنگین سه ساله می دانند چیزی جز کلیات نیست و تقریبا می توان گفت تنها نوشته هایی که از جزئیات محاصره سه ساله این دو منطقه شیعه نشین وجود دارد همین روزنوشت هاست. یادداشت هایی که جزئیات و لحظه به لحظه بیم و امید این مردم را مجسم می کند و مظلومیت شیعه را روایت می کند.
گزیده متن
همه از خانه ها وحشت زده بیرون زدیم. همه از همسایه ها سوال می پرسیدیم "چه خبر شده؟ از ادلب چه خبر؟" بعد فهمیدیم ارتش تا مرکز استان ادلب عقب نشینی کرده. نیروهای امنیتی هم تا شهر "مسطومه" عقب کشیدهاند و چند روز بعد تا "اریحا ". عقب میرفتند و عقبتر و نا امیدی به جان ما چنگ ميانداخت. باز هم عقبتر. دست آخر تا "جورین" هم ارتش عقب نشینی کرد. حالا ما مانده بودیم و ما. بین وحشت و ناباوری. گوشه خانه هایمان کز کرده بودیم. تنها ... در روستایی که حالا به محاصره افتاده بود. بدون برق .. بدون تلفن .. حالا یک تماس تلفنی سخت تر از این حرف ها شده بود. ما در خانه هایمان زندانی شدیم. در روستای خودمان. روزهای اول باورمان نمی شد. خیلی امیدوار بودیم. بعد کمکم رنگ از روی امیدمان. مدام میگفتیم "فردا ارتش بر میگرده" برنگشت. فقط دور تر و دور تر می شد. مدام عقبتر میرفت. اولین روزی که هواپیما آمد و نان ریخت برای ما همه باور کردیم که واقعا به محاصره افتاده ایم. محاصرهای که هیچ کس جز خدا نمیداند ... دقیقا کی به آخر میرسد.
 

محصولات مشابه
    عمامه های خاکی

    عمامه های خاکی

    22,000 تومان
    مربع های قرمز

    مربع های قرمز

    55,000 تومان
    اردیبهشت نام دیگر توست

    اردیبهشت نام دیگر توست

    18,000 تومان
    مسافر خوزی

    مسافر خوزی

    1,600 تومان
    سکوی پنهان

    سکوی پنهان

    28,000 تومان
نظرات
شما اولين نفري باشيد كه نظر ارسال مي كند.

فرم ثبت نظر

نام و نام خانوادگی
ایمیل
وبلاگ
امتياز محصول

نظر و کامنت
كد امنيتي