مرکز توزیع کتاب و محصولات فرهنگی من و کتاب

در جست و جوی مهتاب

زندگی و نویسندگی حمید حسام

قیمت : 20,000 تومان
افزودن به سبد خرید

درباره کتاب:
عنوان: در جست و جوی مهتاب-زندگی و نویسندگی حمید حسام
پدیدآورنده: حسین قرایی
ناشر : شهید کاظمی
قطع : رقعی
نوع جلد : شومیز
تعداد صفحات : 176 صفحه
شابک: 9786226609432


حمید حسام در سال 1340 در همدان متولد شد. وی فارغ التحصیل کارشناسی ارشد ادبیات فارسی دانشگاه تهران است.

حسام جوانی خود را در جبهه های نبرد سپری کرد و همین مساله باعث شد تا دفاع مقدس رویکرد اصلی اش در نوشتن و خلق آثارش باشد. سردار حسام معاون ادبیات و انتشارات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، در زمینه نویسندگی نیز کارنامه قابل توجهی دارد. چهار کتاب حاصل دوران نویسندگی این مسئول فرهنگی است. در زمینه داستان کوتاه کتاب «دهلیز انتظار»، در بخش خاطره کتاب «غواص‌ها بوی نعنا می‌دهند»، «دلیل» و در بخش رمان «راز نگین سرخ» مجموع فعالیت‌های این نویسنده را تشکیل می‌دهند.

حمید حسام با کتاب «غواص‌ها بوى نعنا مى‌دهند» که نوعى خاطره نگارى در حوزه ادبیات دفاع مقدس است، به جامعه ادبى معرفى شد. به دنبال آن داستان بلند «راز نگین سرخ» را در سال 78 به دست چاپ سپرد. مجموعه داستان‌هاى کوتاه «دهلیز و انتظار» مدتى پس از انتشار به قلم اسماعیل اریب به انگلیسى ترجمه و منتشر شده است.

وی در هشت سال دفاع مقدس حضور فعالی داشته و اکنون یکی از جانبازان پرافتخار کشورمان محسوب می‌شود و مؤلف بیش از 14 عنوان کتاب در حوزه دفاع مقدس نظیر خاطرات شفاهی، داستان کوتاه و داستان با عناوینی همچون کتاب «وقتی مهتاب گم شد»، «آب هرگز نمی‌میرد»، «غواص‌ها بوی نعناء می‌دهند «فقط غلام حسین باش»، «راز نگین سرخ»، «دهلیز انتظار» و... است.

او بنیانگذار اولین کانون بسیج کشور در همدان و کنگره سرداران و امیران و 8 هزار شهید استان همدان و بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس و بنیان گذار موزه دفاع مقدس استان همدان بوده که سالها بعد به عنوان معاون ادبیات دفاع مقدس کشور نقش اساسی در تدوین کتابهای دفاع مقدس کشور را عهده دار بوده است.


برشی از کتاب:

دایی‌ام کمی روشن فکر بود، می‌گفت: «مش حبیب! همه آرزو دارن بچه‌هاشون دانشجو بشن. حالا این طفلی قبول شده توی بالاترین دانشگاه، خب بذار بره...»

و آنقدر با پدرم صحبت کرد تا خلاصه پدرم راضی شد. اما چون به چشمش بچه بودم، برادر بزرگم را یک ماه با من به تهران فرستاد. سال اول بودیم، در کوی دانشگاه برایمان جا نبود، خانه ی دختر عمه ام می رفتیم. با برادر بزرگم می رفتیم و می آمدیم حتی یادمه یک بار بنده خدا پشت در کلاس ایستاد....

شما اولين نفري باشيد كه نظر ارسال مي كند.

برچسب ها:

    محصولات مرتبط