تخفیف 20 درصد برای تمامی کتب

نام محصول قیمت تعداد قيمت كل حذف
مجموع : 0
راهـنمـایـی : در صورتی که قصد خرید محصولات بیشتری را دارید بر روی گزینه «بازگشت به فروشگاه و افزودن محصول» کلیک کنید تا به فروشگاه برگشته و با کلیک روی گزینه خرید دیگر محصولات آنها را به سبد خرید خود افزوده و سپس خرید خود را نهایی کنید.
در صورتی که قصد خرید تنها همین محصول را دارید ، با کلیک روی «نهایی کردن خرید» خرید خود را مرحله به مرحله تکمیل کنید .
شما 2 كالا در سبد خريد خود داريد

معرکه عشق و خون

موضوع: پدیدآورنده: مریم بصیری
کد کتاب :2301017
قیمت : 10,000 تومان

درباره کتاب:
عنوان:
معرکه عشق و خون
پدیدآورنده: مریم بصیری
ناشر: انتشارات شهید کاظمی
شابک: 1-34-8857-600-978
قطع: رقعی
نوع جلد: شومیز
نوبت چاپ: اول/ بهار 1397
تعداد صفحات: 184 صفحه
شمارگان: 1000 نسخه
معرکۀ عشق و خون مجموعه‌ای از نُه داستان کوتاه است که به ادبیات مقاومت و پایداری می‌پردازد. داستان‌های این مجموعه همگی در ارتباط با موضوع انقلاب، دفاع مقدس و مدافعان حرم هستند.
برشی از کتاب:
*چقدر خوب دل شکستن را بلدی حبیب! چقدر خوب! بشکن! باز هم دل زینت را بشکن! هزار هزار بار بشکن! اما زینت روی کارتن جانش اتیکت زده است «این دل شکستنی نیست!» یعنی کسی جرئتش را ندارد دلی را که به دل حبیب بسته شده، بشکند. آن‌وقت تو می‌خواهی دلم را بشکنی؟
حبیب من! اگر حبیب دلم بداند دلم را شکسته‌ای جلویت را می‌گیرد. نمی‌گذارد پر بکشی. نمی‌گذارد دنبال حوری‌ها راه بیفتی و برای‌شان چشم و ابرو بیایی. این چشم‌ها فقط برای من است. برای من است که باید باز شود و از عمق نگاهش فریاد بزند: «منتظرتم زینت. اون‌قدر منتظرت می‌مونم تا بیایی.»
* در داستان فیروزه‌های خردلی آمده است: «دختر هر چقدر به ذهنش فشار آورد تا مرد خوش‌تیپی را که شبانه به آپارتمانش پا گذاشته بود، بشناسد، چیزی به یادش نیامد. داروها حسابی منگش می‌کرد، شاید هنوز منگی قرص‌ها دست از سرش برنداشته بود و خیال می‌کرد مردی دیده است. اما ناگهان یادش افتاد هنوز قرصش را نخورده، شاید هم خورده بود و یادش نبود. شاید هم داشت کابوس می‌دید از همان کابوس‌های همیشگی که در میان آوار و دود غلیظی گیر ‌افتاده بود و داشت خفه می‌شد. همه می‌خواستند کمکش کنند، اما هیچ‌کس جلو نمی‌آمد تا کمکی بکند.
- من یه دوستم.
دختر ناگهان به خودش آمد. ملافه را بیش‌تر به تنش پیچید و عصبی خندید.
- دوست! تو چه دوستی هستی که تا حالا ندیدمت؟
مرد با دلخوری ابرو درهم کشید و روی یکی از دو صندلی کنار میز نشست و پرسید: «واقعاً یادت نمی‌آید روژان؟ ما چند بار هم‌دیگه رو دیدیم؟» دختر هنوز گیج بود. یک آن فکر کرد حتماً خواب است و دارد خواب می‌بیند. اما قیافة مرد شبیه خواب نبود. تا آن‌موقع مردی به آن زیبایی به خوابش نیامده بود.»
 

محصولات مشابه
    از انس با قرآن تا تمدن نوین اسلامی

    از انس با قرآن تا تمدن نوین اسلامی

    9,000 تومان
    دست ابلیس

    دست ابلیس

    5,800 تومان
    P.W

    P.W

    4,000 تومان
    پرواز آخر

    پرواز آخر

    10,000 تومان
    مسجد هسته مقاومت

    مسجد هسته مقاومت

    17,000 تومان

برچسب :

نظرات
شما اولين نفري باشيد كه نظر ارسال مي كند.

فرم ثبت نظر

نام و نام خانوادگی
ایمیل
وبلاگ
امتياز محصول

نظر و کامنت
كد امنيتي