مرکز توزیع کتاب و محصولات فرهنگی من و کتاب

دخترانه (5)

پک کتاب و محصولات فرهنگی هدیه روز دختر

70,000 تومان
قیمت : 56,000 تومان
افزودن به سبد خرید
20%تخفیف

امسال روز دختر کتاب هدیه بدهیم

به بهانه روز دختر و تولد خانم فاطمه معصومه سلام الله علیها تصمیم گرفتیم چند کتاب خوب را به عنوان هدیۀ روز دختر با شرایط ویژه در اختیار مخاطبین عزیزمان قرار دهیم؛ لذا در این بسته دو کتاب برگزیده ی من میترا نیستم و راض بابا، یک دفترچه ی زیبای دخترانه، یک جفت ساق دست  به همراه یک گیره روسری قرار گرفته است.
همچنین با خرید بالای صد هزار تومان ارسال بسته شما به صورت رایگان می باشد. پیشنهاد می کنیم در کنار بسته ی روز دختر، کتاب های خوب انتشارات را ببینید وتهیه کنید.
.
خوشحال می‌شویم نظرات و پیشنهاداتتان را در این باره با ما در میان بگذارید.

نظرات خوب همیشه سازنده است...

من میترا نیستم؛ این کتاب دربارۀ شخصیت و زندگی زیبای بانوی شهید، زینب کمایی، است. این عزیز در سال 1361 و در چهارده‌سالگی به دست مجاهدین کوردل ترور شد؛ چون یک دختر نوجوان انقلابی بود!

«من میترا نیستم» در واقع متن تکمیل شده­ «راز درخت کاج» اثر سرکار خانم رامهرمزی است. کتاب اوّل در سال 1388 با اطلاعاتی کلّی‌­تر و بنا به دلایلی که نویسنده در مقدّمه کتاب جدید خود آورده است، به چاپ رسیده بود. امّا از آنجا که «بعد از نوشتن زندگی­نامه شهید کمایی بارها در جمع خوانندگان کتاب قرار گرفتم و سوالات آنها را پیرامون مطالب کتاب شنیدم.»(1) و به منظور پاسخگویی به این سوالات و سایر ابهامات موجود و پس از گذشت یک دهه از چاپ کتاب اوّل، مجدداً به تحقیق و پژوهش پیرامون زندگی شهید زینب کمایی پرداخته و پس از تکمیل اطلاعات، کتاب «من میترا نیستم» را تدوین کرده است.

راض بابا؛ روایت زندگی و خاطرات شهیده راضیه کشاورز


 راضیه  11 شهریور 1371در مرودشت شیراز به دنیا آمد و تا قبل از بهار 16 سالگیش موقعیت‌های چشمگیری را در زمینه ورزش کاراته، مسابقات قرآن و درس و تحصیل کسب کرد. دختری که تمام تلاشش را به کار می بندد تا در زندگی اول باشد. در شانزدهمین بهار عمرش حادثه ای رخ می دهد و او را در رسیدن به خواسته اش کمک می کند؛ بر اثر انفجار بمب در حسینیه کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز توسط عوامل تروریستی وابسته به غرب، بعد از تحمل 18 روز درد و رنج ناشی از جراحت به جمع شهیدان سرفراز و سربلند که ره صد ساله را یک شبه پیمودند پیوست.

به نقل از مادر بزرگوار شهیده راضیه کشاورز:

سال سوم راهنمایی راضیه بین خودش و خدا عهدی بسته بود که بعد از شهادتش تو وسایلش، البته تو وسایلش که نه، داخل جعبه اسماء متبرکه پیداش کردم.
خلاصه کوتاهی از این عهد نامه:
انشاء ا.. به امید خدا و توکل به خدا چهل روز تمام کارمو خالصانه انجام بدم تا خدای مهربون از سر تقصیرات ما بگذرد و گناهامو ببخشه. توی این چهل روز که از 5/3/85 شروع می‌شه توفیق پیدا کنم مادام العمر دعای عهد و زیارت امین ا.. و... را بخوانم و گریه کنم. آقا تو رو خدا توفیق اشک ریختن تو این دعاها را به من بده و شب هم به یاد خانم حضرت زهرا (س) شبی 5 صفحه قرآن بخوانم؛ ان شاء الله تکرار آیه الکرسی هم توی بیشتر اوقات نصیبم بشه و همچنین شکر نعمتهای خدا و توفیق آلوده نشدن به گناه و نابود کردن نفس اماره و تقویت نفس لوامه را داشته باشم و تسبیحات خانم فاطمه زهرا (س) را همراه با الگو برداری از حجاب،عفاف، ادب و اخلاق ایشان را سر لوحه زندگی خودم قرار دهم.

گزیده متن:
یک دفعه در خود فرو رفت انگار می خواست حرفی را به زبان بیاورد. نگاه مختصری به من کرد و گفت:« مامان، من یه آرزویی دارم... دعا می کنین برآورده بشه؟»

التماس دعایش، هنگام تحویل سال از یادم نرفته بود.

خندان پرسیدم: « دختر من چه آرزویی داره؟»

از پنجره آشپزخانه، بیرون را نگاه کرد.

شما اولين نفري باشيد كه نظر ارسال مي كند.

محصولات مرتبط